أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

246

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) و با آن يك نفر بيچاره ستيز كنند . اين ساعت لشكر سخت انبوه بيرون آمده است با عدّت و سلاح بسيار و پيلان جنگى همراه دارد . به كرم و فضل بارى سبحانه واثق باشيد و اعتماد بر عون و حفظ او كنيد . از جهت تقويت اسلام و رونق شريعت اسلام دل بر مردن نهيد و مرا در اين كار يارى دهيد كه من به عون حقّ بر اين قوم باطل حمله خواهم كرد . ياران اجابت كردند و ساخته مىشدند كه ناگاه دو برادر از قبيلهء قيس غيلان ، نام يكى بكير و ديگرى مالك از صف خويش بيرون آمدند و قصد كردند كه بر سرور لشكر عجم كه هرمزد است حمله كنند . پس ، با يك ديگر اتّفاق كردند و روى به محاربت آن گروه آوردند . ساعتى به نيزه با آن لشكر جنگ كردند تا خويشتن را راهى پديد آوردند و به هرمزد رسانيدند . پس ، يكى از دست راست و يكى از دست چپ بر هرمزد حمله كردند و او را به نيزه كشتند و از بالاى پيل به زمين خوارى افكندند . هرمزد بيفتاد و جان داد . لشكر هرمزد چون چنان بديدند ، آن دو برادر را گرد گرفتند و زخم زدند تا شهيد شدند - رحمهما اللّه . [ 100 ب ] پس ، غبارى عظيم پديد آمد و از هر طرف لشكر كفّار غلبه كردند و روى به محاربت مسلمانان آوردند . عمرو بن معدى كرب بر آن گرد و غبار و گير و دار بىشمار گفت : اى مسلمانان ، امروز را به روز قادسيّه نسبت مىتوان كرد . اى مبارزان بنى زبيد و اى دليران بنى مذحج و اى مردان نخبه [ 290 ] ، بدانيد كه هر كس كه امروز در اين مصاف صبور باشد فردا در مدينه ، قريش و قبايل عرب او را به اوصاف حميده ياد خواهند كرد و به مردانگى و شجاعت خواهند ستود . پس ، جرير بن عبد اللّه البجلىّ روى به مردان آورد و گفت : امروز اى مسلمانان ، سيّوم روز است كه با لشكر كفّار جنگ مىكنيم و مردان ايشان را مىكشيم . امّا هيچ كم نمىشوند . هر وقت كه ما لشكرى را از ايشان مىشكنيم لشكرى ديگر انبوه‌تر از آن به جنگ ما مىآيد . نعمان بن مقرّن [ 291 ] كه امير ما بود به شهادت رسيد و برادران و سرداران او نيز شهيد شدند . يزدجرد شهريار كه پادشاه اعاجم است به اصفهان آمده ، از او ايمن نتوانيم بود كه ناگاه لشكرى ديگر به سر ما فرستد . پس ، مصلحت آن

--> [ ( 290 ) ] ت : نجيب . [ ( 291 ) ] ل : « پس ، جرير . . . مقرن » حذف شده است .